تبليغاتX
گیاه پزشکی دانشگاه شاهد تهران
+ نوشته شده توسط سهراب مهدی زاده در دوشنبه 25 مهر1384 و ساعت 13:13 |

سفيدك سطحي)پودري= واقعي( سيب و گلابي

                                           Pear&Apple Powdery Mildew

هر جا كه سيب كشت مي شود اين بيماري نيز وجود دارد بويژه در خزانه هاي سيب در سراسر جهان بيماري مهمي محسوب مي گردد در ايالات متحده اين بيماري با ايجاد شبكة زنگاري (زبر و چوب پنبه ايRusseting) روي پوست ميوه موجب كاهش ارزش ميوه تا 50% مي شود.

علائم:

سفيدك سطحي سيب به قسمتهاي مختلف درخت مانند: سرشاخه ها ، برگها ، شكوفه ها و ميوه ها حمله مي كند.

علائم روي برگها بصورت لكه هاي خاكستري تا سفيد كثيف ظاهر مي شوند و اگر برگهاي جوان آلوده شوند دچار پيچ خوردگي و بد شكلي شده و نهايتاً خشك مي شوند. شكوفه هاي درخت بر اثر زمستانگذاراني قارچ در جوانه هاي زايشي زودتر از بقيه قسمتها آلوده مي شوند. در اثر آلودگي شكوفه ها ،‌گلبرگها چروكيده و كاسبرگها گوشتي و كلفت مي شوند و توانايي تشكيل ميوه را از دست مي دهند. كاسبرگها خيلي حساس هستند.ميسليومها كنيديوفورها و كنيديهاي قارچ روي سرشاخه ها منظرة سفيد رنگي را ايجاد مي كنند رشد اين شاخه ها متوقف شده و فواصل ميانگره ها كوتاه مي ماند و نهايتاً سرشاخه ها خشك مي شوند معمولاً روي سرشاخه ها فرم جنسي قارچ (كليستوتسيوم) تشكيل مي شود . ميوه ها نيز آلوده شده و حالت شبكة چوب پنبه اي در سطح ميوه ها (زنگار ميوه) بوجود مي آيد. در مورد گلابي هم پوشش سفيد ميوه تا اواسط تابستان روي ميوه باقي مي ماند و بعد اين پوشش محو مي شود و اثر آن بصورت لكه زنگاري(Russet) باقي مي ماند در خزانه ها قارچ به همة برگهاي در حال رشد حمله كرده و موجب كندي رشد قسمت هاي انتهايي شاخه ها مي شود .

عامل بيماري :

 روي سيب و گلابي قارچ زير است:

Te) Podosphaera leucotricha(Erysiphaceae-Erysiphales-Hymenoascomycetidae-Ascomycetes)

An) Oidium farinosum (Moniliaceae-Moniliales-Hyphomycetidae-Deutromycetes)

كليستوتس P.leucotricha داراي زوائد دو شاخه اي شكل اند هر چند در اين گونه حالت دو شاخه اي به سختي ديده مي شود داخل كليسترتسيوم فقط يك آسك وجود دارد كه حاوي 8 آسكوسپور بيضوي است . اين قارچ هتروتاليك است.

كنيديهاي O.farinosum شفاف، تك سلولي و دو سر تخت و استوانه اي شكل اند و بصورت زنجيري روي كنيديوفور تشكيل مي شوند.

 

چرخة بيماري :

ريسه درون جوانه ها مهمترين بخش زمستانگذران قارچ مي باشد اين قارچ انگل اجباري است . اگر آسكوكارپ تشكيل گردد مي تواند موجب بقاء قارچ گردد ولي بنظر نمي رسد كليستوتسيوم در چرخة زندگي قارچ نقش داشته باشد و آسكوسپورهاي P.leucotricha موجب آلودگي نمي شوند در بهار به مجرد مناسب شدن شرايط محيطي ريسه ها، داخل جوانه ها فعال شده و توليد كنيديوم مي كند كنيدي ها با باد پخش شده و موجب آلودگي اوليه مي شوند سپس از زخمها و لكه هاي جديد نيز كنيديوفورها توليد كنيديهاي جديد را كرده و موجب انتشار بيماري و آلودگي هاي ثانويه مي گردند. فعاليت قارچ در تابستان شديداً كاهش مي يابد ولي در اواخر تابستان و پائيز مجدداً فعال شده و با  انتشاركنيديها موجب آلودگي هاي جديد مي گردد، نهالهاي موجود در خزانه بعلت اينكه تا اواخر پائيز رشد مي كنند بسيار مستعد آلودگي هستند. البته برگهاي جوان درخت سيب فقط تا چند روز بعد از باز شدن به آلودگي حساس هستند و پس از آن آلودگي فقط در برگهايي ديده مي شود كه بطور مكانيكي صدمه ديده اند. كنيديها در سطح برگ وقتي رطوبت نسبي حدود 70% باشد به خوبي تندش مي كنند. اوج توليد و آزاد سازي اسپورها در ظهر انجام مي شود. قارچ در گسترة دمايي0C 32-4 فعاليت مي كند ولي بهينة دماي آن 0C20-16 است. اين بيماري در مناطق نيمه خشك به فراواني ديده مي شود ولي به ندرت در مناطق خشك ظاهر مي شود. از عوامل مهم و موثر در جوانه زدن كنيديها دما و رطوبت است هر چند نقش دما خيلي بيش تر از رطوبت است زيرا ميزان آب در داخل كنيديها بالا بوده و رطوبت تأثير كمتري در جوانه زني اسپور قارچ دارد. بعد از عفونت ميسليوم قارچ در جوانه هاي آلوده تا بهار سال بعد به حالت ركود باقي مي مانند و جوانه هاي انتهايي مهمترين مكان براي زمستانگذراني قارچ عامل بيماري هستند.

اگر آلودگي 3 هفته قبل تا 3 هفته بعد از مرحلة گلدهي صورت گيرد حالت زنگار روي ميوه هاي سيب و گلابي بوجود مي آيد.

 

 

مبارزه :

1- هرس شاخه ها و سرشاخه هاي آلوده: مي تواند موجب كاهش مايه تلقيح اوليه گردد. كاهش مايه تلقيح اوليه و حفاظت برگ، ميوه و جوانه از عفونت ثانويه در مبارزه با اين بيماري مهم است.

2-ارقام مقاوم: ارقام سيب با حساسيت كمتر عبارتند از : سيب زرد لبناني ، دليشز،گلدن دليشز، واين ساپ ، يورك ايمپريال ، نيتاني، لورد لمبورن.

ارقام گلابي مقاوم به سفيدكهاي سطحي عبارتند از :دوآنژو،لوئيزبون Louise Bonne

3-شيميايي: قارچكشهاي عليه سفيدكهاي حقيقي عبارتند از : گوگرد ، بنزيمدازول ها، ضد بيوسنتز ارگوسترول

 (Ergosterol Biosynthesis Inhibitores :EBI)، بوپريمات ، پيرازوفوس،تري آديمفون، دينوكاپ (كاراتان).

قبل از پيدايش گلها ، مصرف سفيدك كشهاي بسيار مؤثر مثل تري آديمفون كه به شدت از توليد كنيدي جلوگيري مي كنند ضرورت ندارد. در اروپاي غربي به علت وجود هواي ملايم در زمستان و شرايط مناسب بيماري در بهار ،  درختان باغ را 15 بار با قارچكش ها سمپاشي مي كنند.

زمان سمپاشي:

الف)نوبت اول هنگام تورم جوانه ها كه ترجيحاً از سموم سيستميك استفاده مي شود . چون خنكي هوا مانع تسعيد گوگرد است و از طرفي ديگر سموم سيستميك روي آلودگي درون جوانه ها مؤثرند.

ب)نوبت دوم بعد از ريزش گلبرگها كه مي توان از گوگرد و تابل استفاده نمود همچنين كاراتان و ساير سموم سيستميك نيز قابل استفاده اند(بعضي ارقام سيب و گلابي به گوگرد حساسند و موجب گياهسوزي آنها مي شود كه بايستي دقت نمود).

ج) نوبت سوم : بستگي به شرايط جوي و ميزان پيشرفت بيماري دارد بيش از 3 نوبت هم ممكنست لازم به سمپاشي باشد. قارچ كشهاي باز دارندة بيوسنتز ارگوسترول زمانيكه بيماري هنوز شدت پيدا نكرده است بسيار موثرند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سهراب مهدی زاده در یکشنبه 24 مهر1384 و ساعت 23:56 |

پیچیدگی برگ هلو Peach Leaf Curl

                        

 

بيماری پيچيدگی برگ هلو که به فارسی بيماری لب شتری و يا بيماری باد سرخ هلو ناميده می شود ، اولين بار در اوايل قرن نوزدهم در اروپا شناخته شده است و در آمريکا نيز بيماری مزبور زودتر از ساير بيماری های هلو مشخص گرديده است و در سال 1845 از ايالات شرقی آمريکا و در سال 1855 از ايالت کاليفرنيا گزارش شده است . در ايران نيز احتمالاً بيماری از قديم الايام وجود داشته است ولی اولين گزارش کتبی مربوط به سال 1325 از اسفندياری می باشد . بيماری پيچيدگی برگ هلو با آنکه در بعضی از مناطق جهان به علت نا مساعد بودن شرايط محيطی وجود ندارد ولی خسارت آن در اروپا و قسمت هايی از چين ، افريقا ، استراليا ، آمريکای جنوبی، آمريکای شمالی و زلاند نو شديد می باشد . در ايران بيماری از نواحی آذربايجان ، سواحل دريای خزر ، استان های مرکزی ، اصفهان ، خراسان و زنجان گزارش شده و احتمال می رود که در بعضی مناطق هلو کاری ديگر نيز وجود داشته باشد .
علائم بيماری
خسارت بيماری شامل پيچيدگی ، تورم و تغيير رنگ و ريزش برگ ها و آلودگی جوانه ها و سر شاخه ها و سرانجام ضعف کلی درخت می باشد . درختان جوان بيش از درختان پير در برابر اين بيماری حساس هستند و به طور کلی بيماری در مناطق گرم وخشک اهميت اقتصادی ندارد . مشخص ترين علائم بيماری روی برگ ها ظاهر می شود ، به اين که در بهار برگ ها پيچيده و پهنک در بعضی از قسمت ها متورم ، کلفت و به رنگ سفيد ، زرد يا قرمز در می آيد . به همين جهت در اصطلاح زبان فارسی بيماری لب شتری ناميده می شود . ميوه ها نيز ممکن است آلوده شود و قبل از موعد مقرر بريزند . برگ های آلوده به بيماری زود ريخته و برگ هائی که بعداً تشکيل می گردند سالم باقی می مانند . نشانه های بيماری ممکن است فقط روی تعدادی از برگ های هر درخت ظاهر شود ولی عملاًتمام برگ ها را مبتلا می گرداند . موقعی که برگ های آلوده به رنگ قرمز يا ارغوانی در آمدند تشکيل اسپورهای قارچ عامل بيماری در سطح فوقانی شروع می شود . بارقارچ به صورت گرد خاکستری رنگی سطح برگ را می پوشاند و در همين موقع برگ ها به رنگ قهوه ای روشن درآمده و خزان می کند. اين ريزش برگ بستگی به شرايط آب وهوائی دارد . به طوری که در هوای گرم وخشک برگ ها زودتر و معمولاً در اوايل تير ماه يا در مرداد ماه می ريزد و اگر مقدار زيادی از برگ ها خزان کند برگ های جديدی از جوانه های خواب تشکيل و ظاهر می شود . شاخه های جوان مبتلا نيز کمی متورم شده و رشدشان متوقف می گردد و يا اينکه به رشد خود ادامه داده و لکه ها به صورت شانکر باقی می مانند .
شکوفه ها و ميوه های جوان آلوده نيز اغلب قبل از موعد می ريزد . روی پوست ميوه های بزرگتر ، قسمت های تغيير رنگ يافته و چروکيده ای ظاهر می شود .

 

Peach Leaf Curl


عامل بيماری
قارچ عامل پيچيدگی برگ هلو اولين بار در سال 1875 توسط برکلی به نام
Ascomyces deformans مشخص گرديده اما اين نام با آنکه بعداً در سال 1869 توسط فوکل به Exoascus deformans تغيير يافت ، تولازنه درسال 1866نام اين قارچ را
Taphrina deformansکه در واقع همنام دو گونه فوق الذکراست می داند ميسيليوم و هيف های رويشی اين قارچ با قارچ های ديگر متفاوت و مشخص می باشد . هيف های نسبتاً کوتاه ، خميده ، پيچيده و طويل آنها بسيار متغير و بندهای هيف نيز نامنظم می باشد و اين نوع هيف ها را معمولاً در بافت پارانشيم برگ می توان يافت . هيف های زايشی يا آسک زای قارچ روی هيف های رويشی تکامل يافته تشکيل می گردد . هيف های رويشی زير اپيدرم سطح فوقانی و ندرتاً سطح تحتانی برگ می رويند . اين هيف ها در بين سلول های اپيدرمی نفوذ کرده و آزادانه بين اپيدرم و کوتيکول در جهات مختلف رشد و نمو می نمايند . سپس بزودی لايه هيمنيوم بين بافت اپيدرم و کوتيکول تشکيل می گردد . آنگاه هيمنيوم در بافت آلوده شکل گرفته و سرانجامتشکيل آسکوسپورهای قارچ را می دهد . آسک ها معمولاً اندازه شان متغير و به طول 17-36 ميکرون و عرض 7-15 ميکرون می باشند . در داخل هر آسک معمولاً هشت آسکوسپورکروی که قطر آن بين 3-7 ميکرون است تشکيل می شود . آسکوسپورها عموماً به طريق جوانه زدن تندش می يابند و توليد کنيدی می کنند .
چرخه بيماری
گلميک می نويسد که قارچ عامل بيماری پيچيدگی برگ هلو زمستان را به صورت ميسليوم روی شاخه ها و بدون اينکه داخل بافت شوند به سر می برد . در بهار همزمان با بارندگی های فصلی کنيدی هائی توسط ميسليوم روی برگ های جوان تشکيل می شود . در بهار های پر باران آلودگی وشيوع بيماری شدت دارد . موقعی که قارچ مدتی در برگ گسترش يافت در بين بافت اپيدرم و کوکتيکول لايه قارچی متراکم و سفيدی به نام هيمنيوم تشکيل می دهد که در آن آسک و در داخل آسک آسکوسپور ايجادمی گردد. آسکوسپورها تقريباً اوائل خردادماه از داخل آسک خارج شده و توسط باد روی شاخه و يا درختان مجاور انتقال می يابند و در آنجا جوانه زده و توليد ميسليوم هائی را که زمستان گذرانی قارچ را به عهده دارند می کند . بعضی ها گفته اند که زمستان گذرانی اين قارچ به وسيله اسپورهائی که در اواخرتابستان و قبل از خزان برگ ها تشکيل می گردد انجام می شود . اين اسپورها روی فلس های جوانه ها يا در سطح شاخه های جوان بسر برده و در بهار با بارش باران شسته شده و روی جوانه های برگ قرار می گيرند و با فراهم شدن شرايط محيطی مساعد جوانه زده و آلودگی شروع می شود . اندرسون می نويسد به طور کلی در مناطقی که فصل بهار در آنجا شبنم و بارندگی کم وهوا نسبتاً گرم باشد عموماً شرايط برای شيوع بيماری پيچيدگی برگ هلو نامساعد است .
مبارزه
1 ــ برای کنترل بيماری پيچيدگی برگ هلو دو نوبت سمپاشی با ترکيب بوردو 1% ،
اولی در پائيز پس از ريزش 50% برگ ها و دومی در اواخر زمستان قبل از تورم جوانه ها توصيه می شود .
Plant Disease Control , Oregan State University , U.S.A
2 ــ سمپاشی با ترکيب بوردو يک نوبت دراواخر پائيز پس از ريزش برگ ها و يا در اواخر زمستان قبل از تورم جوانه ها توصيه می شود . بايد توجه شود که پس از باز شدن جوانه سمپاشی اثر ندارد .
Paul C. Pecknold , Extension Plant Pathologist , U.S.A.
3 ــ پس از آلودگی برگ ها ديگر مبارزه ممکن نخواهد بود چون آلودگی زمان تورم جوانه ها روی می دهد . سمپاشی با ترکيب بوردو پس از ريزش برگ ها و يا در اواخر زمستان قبل از تورم جوانه ها توصيه می شود .
Paula Flynn , Department of Plant Pathology , Iowa State University , Ames
,
Iowa, U.S.A
4 ــ دو نوبت سمپاشی با ترکيب بوردو توصيه می شود . سمپاشی اولی در دوره خواب درخت و سمپاشی دومی قبل از تورم جوانه ها و زمانی که هنوز رنگ جوانه ها عوض نشده می باشد .
University of California , Agriculture and Natural Resources , U.S.A.
5 ــ با يک نوبت سمپاشی با ترکيب بوردو در پائيز قبل از برگ ريزان و يا در بهار قبل از متورم شدن جوانه ها بيماری کنترل می شود . اگر خطر بيماری شديد باشد سمپاشی در هر دو زمان توصيه می شود .
Bruce Watt , Plant Pathologist , Pest Management Office , Orano , U.S.A.
6 ــ سمپاشی با ترکيب بوردو در دوره خواب توصيه می شود . سمپاشی ممکن است در پائيز پس از ريزش برگ ها يا در اوايل بهار 3 تا4 هفته قبل از متورم شدن جوانه ها انجام شود . سمپاشی پس از باز شدن جوانه ها بی اثر است .
The Plant Disease Diagnostic Clinic , at Cornell University , NY , U.S.A.
7 ــ سمپاشی با ترکيب بوردو توصيه می شود .
University of Connecticut , Integrated Pest Management , U.S.A.
8 ــ سمپاشی با ترکيب بوردو در پائيز و يا در بهار قبل از متورم شدن جوانه ها توصيه می شود . اگر در بهار قارچ بيماری وارد برگ يا ميوه بشود کنترل بيماری ديگر امکان ندارد .
Illinois Fruit and Vegetable News , U.S.A.

9 ــ برای مبارزه با بيماری پيچيدگی برگ هلو سمپاشی با ترکيب بوردو توصيه می شود .
Integrated Pest
Management (IPM) Sulutions for The Landscaping Professional , U.S.A.

 

نظرتون راجع به چیه ؟ valigood  valigood

+ نوشته شده توسط سهراب مهدی زاده در چهارشنبه 20 مهر1384 و ساعت 12:56 |

 

بیماری آتشک سيب و گلابي ( Fire Blight)

 

 

 

 

آتشک از قديمی ترين بيماری های باکتريائی است که عامل آن باکتری                   Erwinia Amylovora می باشد و ميتواند بيش از 75 نوع درخت و بوته از خانواده Rosacea را مورد حمله قرار دهد .

 

بيماری در درختان سيب و گلابی بيشتر مخرب است .
باکتری عامل بيماری در شانکر های نسبتاً فرو رفته زمستان گذرانی کرده و در بهار، زمانی که دمای محيط مساعد باشد و باران های مکرری روی دهد باکتری شروع به فعاليت کرده و به سرعت زياد شده و با کمک حشرات ، باران و باد پراکنده می شود .


اين بيماری بيش از 200 سال است که در آمريکای شمالی شناخته شده ولی کنترل آن بعلت ناشناخته بودن عامل بيماری مشکل بوده است . متاسفانه در حال حاضر هم که عامل بيماری مشخص است به دلايل مشروحه زير کنترل بيماری مشکل تر شده است.


1- سابقاً در هر هکتار 250 تا 500 درخت کاشته میشد در حاليکه امروزه جهت افزايش محصول 1250 تا 2500 درخت در هکتار کاشته میشود و برای انجام اين امر لزوماً درختانی از واريته هائی که قد و قواره مناسب دارند انتخاب می شود که اکثراً در مقابل بيماری حساس هستند .


2- تقاضای بازار خريد و داشتن محصولاتی بظاهر مطلوب باغداران را تشويق ميکند که به کاشت واريته های جديدی اقدام کنند که متاسفانه اکثراً در مقابل بيماری آتشک حساس هستند .

 
3- داشتن درختان زياد و محصول بيشتر در واحد سطح احتمالاً موجب نقصان مکانيزم های  فيزيولوژيکی  طبيعی در دفاع   از    بيماري   ها می گردد .

   

       شرايط شيوع بيماری:


نظر به اينکه بيماری آتشک در درختانی که رشد زياد دارند شديدتر است لذا بايد در کود دهی (مخصوصاً کودهای ازوته ) توجه بيشتری مبذول گردد . کوددهی نبايد تابع برنامه ساليانه باشد بلکه بايد ديد درخت کی و چه مقدار کود احتياج دارد . درختان سيب نبايد بيش از 25 تا 30 سانتيمتر و درختان گلابی بيش از 15 تا 20سانتيمتر رشد سر شاخه داشته باشند .

تجربه نشان داده است که در خاک های سنگين و کمتر آبکش ، درختان حساسيت بيشتری برای بيماری دارند و دليل اين امر ميزان زياد ازت و همچنين آب ذخيره شده در خاک می باشد که موجب رشد زياد درخت ميگردد . ميزان ازت در برگ های درختان سيب و گلابی حداکثر 2 تا 2.4 درصد توصيه شده است .


حساسيت به بيماری آتشک در خاک های اسيدی که قاعدتاً کلسيم و منيزيوم کمتری دارند بيشتر است . نگهداری سطح زيرين خاک با پ هاش حدود 6 و سطح فوقانی خاک با پ هاش 6.5 تا 7 توصيه شده است . نقصان پتاسيم خاک هم موجب حساسيت است و ميزان آن 1.35 تا 1.80 درصد توصيه می شود .


شرايط ديگر شيوع بيماری داشتن رطوبت نسبتاً زياد و باران های مکرر ، دمای 21 تا 27 درجه سانتيگراد ، طولانی بودن دوره گل در شرايط سرد و رطوبی فصل بهار ونيز حضور باکتری در شانکر ها می باشد .


    علائم بيماری:


در اوايل بهار ، حدود دو هفته قبل از باز شدن گل ها ، گلبرگ ها آب سوخته ، قهوه ای رنگ و سپس سياه می شوند و روی درخت باقی می مانند . شاخه های کوچک پژمرده و سياه رنگ شده و بعضاً با 180 درجه خميدگی عصائی شکل می شوند . روی بعضی از شاخه های قديمی که از طريق گل ها و شاخه های کوچک آلوده می شوند شانکر های چروکيده و بعضاً فرو رفته تشکيل می شود که ممکن است شکاف برداشته و چوب زيرين نمايان گردد . مايع کرم رنگی که حامل ميليون ها باکتری می باشد از شانکرها خارج می شود و در شرايط رطوبی بطرف پائين روی تنه و شاخه ها سرازير می شود . حشرات با اين ترشحات آلوده شده و هر کدام با بيش از يکصد هزار باکتری موجب آلودگی گل ها می شود .


علائم بيماری روی ميوه بستگی به زمان آلودگی دارد. اگر آلودگی زودتر اتفاق بيافتد ، ميوه کوچک مانده و تغيير رنگ ميدهد و به حالت چروکيده روی درخت باقی می ماند .

 در صورتيکه ديرتر آلوده شود به اندازه ميوه نارس چروکيده نشده و تغيير رنگ نمی دهد .ميوه های آلوده که با تگرگ يا حشرات آسيب ديده اند به رنگ های قرمز ، قهوه ای يا سياه در می آيند . از ميوه های آلوده ممکن است قطرات مايع زرد رنگ باکتری خارج شود .

 

     چرخه بيماری:


زمانی که شرايط محيط مساعد شد باکتری در شانکر که از سال گذشته در آن زمستان گذرانی کرده است بسرعت با تقسيم سلولی تکثير يافته و مايع کرم رنگ، شيرين و چسبنده ای به نام Bacterial Ooze
توليد می کند . حشرات باکتری را به گل ها ، برگ ها وشاخه های تازه منتقل می کنند . در بهار و در دمای مساعد بين 18 تا 30 درجه سانتيگراد مدت زمان بين آلودگی و ظهور بيماری حدود 5 روز است . در شاخه های جديد آلودگی بسرعت در حدود روزانه 15 سانتيمتر پيشرفت می کند . باکتری از طريق شاخه های جديد بشاخه های قطورتر و تنه اصلی ميرسد و در آنجا با تشکيل شانکر ها زمستان گذرانی می کند تا سال بعد چرخه بيماری را آغاز کند .


حشرات از قبيل زنبور ، مورچه ، حشرات پردار ، شته و سوسک به اين ترشحات جلب شده و باکتری را به گل های باز شده منتقل می کند . اين عمل با کمک باد و باران تشديد می شود . باکتری در گل هاتکثير يافته و بسرعت بطرف ساقه حرکت می کند و در زمان کوتاهی تمامی گل ها ، برگ ها و ميوه ها در محل آلودگی ميميرند . شاخه های جوان نيز از طريق منافذ برگ ها و زخم ها ، آلوده و سياه رنگ شده و می ميرند . قابل توجه است که تنها يک شانکر فعال ميتواند ميليون ها باکتری توليد کرده و تمامی باغ را آلوده نمايند .

 

كنترل بيماري :


1 ــ هرس


نظر به اينکه باکتری در شانکر ها زمستان گذرانی می کند لذا حذف آنها از شدت بيماری در سال بعد جلوگيری می کند . بهتر است هرس در زمستان انجام شود چون زمانيکه برگ ها روی درخت باشند بعضی از شانکر ها قابل رويت نخواهند بود . در بهار يا اوايل تابستان هرس نبايد انجام شود زيرا ممکن است موجب سرايت بيماری به قسمت های سالم درخت گردد . شاخه های آلوده 15 سانتيمتر پائين تر از ناحيه سياه شده حذف شود . هرس شاخه های کوچک ممکن است اواخر تابستان انجام شود ولی حذف شاخه های قطور بايد در اواخر زمستان انجام شود زيرا حذف آنها در آن زمان ممکن است موجب رويش جديد باشد .


هرس بايد در هوای خشک انجام شود و هرس در فصل رويش حداقل 30 سانتيمتر پائين تر از قسمت آلوده که تغيير رنگ يافته است بعمل آيد و در صورتيکه فقط چند درخت آلوده وجود داشته باشدممکن است باحذف قسمت های آلوده بطور دقيق ، از اشاعه بيماری به ساير درختان جلوگيری شود . برای جلوگيری از بيماری و شيوع آن لازم است درختان همه روزه مورد بازرسی قرار گيرد و قسمت های آلوده حذف شود.


وسايل هرس در فاصله هر برش بايد با محلول 10% مايع سفيد کننده ضد عفونی شود . در صورتيکه در تنه درختان آلوده ، هرس امکان نداشته باشد ، بايد شانکر از 2.5 سانتيمتر ازطرفين زخم و 7 سانتيمتر از بالا و پائين آن با چاقوی تيز تا رسيدن به نسج سالم برداشته شود و با رنگ بوردو پر شود .

 

 2ــ مبارزه شيميائی


1ــ سمپاشی با ترکيب بوردو ( 100ــ 0.75 ــ 0.25 ) شامل 1% روغن قبل از باز شدن شکوفه ها توصيه می شود .

 
Professor of Plant Pathology , The Pensylvania State University ,U.S.A. , 12 May 1999

 
2ــ سمپاشی با ترکيب بوردو باضافه 1% روغن قبل از باز شدن شکوفه ها توصيه می شود .

 
Fire Blight Management , U.S.A. internet 2002 )



3ــ سمپاشی با ترکيب بوردو ( 100ــ 0.75 ــ 0.75 ) قبل از باز شدن شکوفه ها توصيه می شود .

 
University of Illinois , U.S.A                      . September 19

 

4ــ سمپاشی با ترکيب بوردو در اواخر دوره خواب درختان بشرطی که تمامی درخت را بپوشاند توصيه می شود . بهتر است ترکيب بوردو با روغن مخلوط گردد . اين سمپاشی بيماری اسکاب سيب را نيز کنترل می کند .

 
Presented by Professor Paul W. Steiner , at the State Horticultural
Association of Pennsylvania
Annual Meeting . U.S.A. January 2000


5ــ برای کنترل آتشک سمپاشی با ترکيب بوردو 1% قبل از شروع زمان رويش و استربتومايسين 100 پی پی ام سه نوبت در زمان گل توصيه می شود .

 
W. Hal Shaffer ,Department of Plant Pathology , University of Missouri , Columbia , U.S.A. 1999

6ــ برای کنترل آتشک سمپاشی با ترکيب بوردو 1% باضافه روغن در اواخر دوره خواب درختان توصيه می شود .


Utah Plant Diseases Control , U.S.A. February 1993

7ــ برای کنترل بيماری آتشک سمپاشی با ترکيب بوردو در دوره خواب درختان توصيه می شود .



8ــ برای کنترل بيماری آتشک در اواخر زمستان شاخه های آلوده 15 سانتيمتر پائين تر از محل آلودگی هرس شود و با ترکيب بوردو سمپاشی شود .

 
University of Minnesota ,Yard and Garden Clinic , Chad J. Behrendt, Ph.D and Crystal M. Floyd , U.S.A. 1999..

 

9ــ برای کنترل بيماری آتشک سمپاشی با ترکيب بوردو (100 ــ 0.75 ــ 0.25 ) باضافه 1% روغن در اواخر زمستان توصيه می شود .

 
The University of Tennessee , Steve Bost , Professor and Alan Windham , U.S.A.

10ــ برای کنترل بيماری آتشک سمپاشی با ترکيب بوردو (100 ــ 0.75 ــ 0.25) در دوره گل يک يا دو دفعه بفواصل 4 روز توصيه می شود .

 
The Morton Arboretum , Lisle , Illinis , U.S.A. 2000

 

 

 

گرداورنده :  ولي ا... مهدي زاده

+ نوشته شده توسط سهراب مهدی زاده در چهارشنبه 20 مهر1384 و ساعت 12:45 |

آفلاتوكسين ها :

در سال 1959 يك واقعه منحصر به فرد به وقوع پيوست كه موجب جلب توجه محققين به بررسي مسئله مايكوتوكسين ها گرديد . اين مسئله موجب مرگ هزاران بوقلمون و ساير طيور در مزرعه اي در آنگلياي شرقي بود ، به دليل درگيري صنعت بوقلمون و صنعت توليد مكمل هاي غذايي طيور با اين مسئله تلاش هاي زيادي جهت شناسايي منشاء بروز اين شيوع گسترده بيماري (كه در ابتدا به عنوان بيماري نا مشخص بوقلمون ناميده شد) صورت گرفت . هر چند اين نام دلالت بر بيماريهاي نظير عفونت هاي ويروسي دارد ، اما نشان داده شد كه اين پرندگان توسط نوعي سم موجود در بادام زميني آسياب شده مورد استفاده در توليد مكمل پروتئيني خوراك طيور مسموم گرديده اند . اين ماده سمي كه بنام آفلاتوكسين  (Aflatoxin)ناميده شد زير نور ماوراء بنفش داراي تلالو فلورسنس مي باشد و نشان داده شده كه به وسيله رشد كپك آسپرژيلوس فلاوس (Aspergillus flavus)بر روي بادام زميني توليد مي گردد . آفلاتوكسين نه تنها داراي سميت حادي مي باشد بلكه جزو سرطان زاترين تركيبات شناخته شده براي موش هاي صحرايي است . اثبات پتانسيل سرطانزايي آفلاتوكسين اين امكان را فراهم نمود كه منشاء بروز بيماريهاي نظير سرطان كبد در ماهي قزل آلاي رنگين كماني و هپاتيت در سگ ها كه تقريبا يك قرن پيش توصيف گرديده بود اما به عنوان يك مسئله ناشناخته باقيمانده بودند ، مشخص گردد . تكامل روش هاي آناليز بسيار دقيق جهت شناسايي آفلاتوكسين ها منجر به اثبات اين مسئله گرديد كه حضور اين تركيبات در برخي محصولات كشاورزي به ويژه بادام زميني و ذرت كه اغلب جهت مصرف انساني مورد استفاده قرار مي گيرند ، شايع مي باشد .

حضور آفلاتوكسين ها هنوز هم در انواع مختلف مواد غذايي و خوراك حيوانات گزارش مي گردد  ، و هر چند غلظتهايي از آن كه موجب ايجاد علائم مسموميت حاد مي شود بر حسب ميلي گرم در كيلوگرم (mgkg-1) اندازه گيري مي گردد ، با اين حال امروزه روش هاي آناليز دقيق امكان اندازه گيري غلظت هاي آن در حد ميكروگرم در كيلوگرم (µgkg-1) را فراهم نموده اند .

اكنون مشخص شده است كه آفلاتوكسين ها به وسيله دو گونه كپكي يعني آسپرژيلوس فلاوس و آسپرژيلوس پارازيتيكوس (A.parasiticus) توليد مي گردند كه هر دو آنها به خصوص در مناطق گرمسيري و نيمه گرمسيري پراكنده هستند . اخيرا گونه سومي به نام آسپرژيلوس نوميوس (A.nomius)به عنوان مولد آفلاتوكسين شناسايي شده است اما گزارش هاي متعدد در منابع قديمي در رابطه با توليد آفلاتوكسين به وسيله ساير گونه ها ، حتي گونه هايي كه به جنس هاي مختلف ديگر تعلق دارند ، معمولا در نتيجه اشتباه يا ساخته و پرداخته ذهن بشر مي باشد .

در ابتدا ، اين مسئله در نظر گرفته شد كه آلودگي به آفلاتوكسين اساسا ناشي از نگهداري نا مناسب محصولات بعد از برداشت است كه به كپك هاي انباري نظير آسپرژيلوسها و پني سيليوم ها اجازه مي دهد بر روي محصولات رشد نموده و مايكوتوكسين ها را توليد نمايند . علاوه بر اين رطوبت بالا و هواي گرم موجب توليد بالاترين ميزان آفلاتوكسين در مواد غذايي مي گردند به طوري كه در اين شرايط ميزان توليد آن بيش از حداكثر 30 ميكروگرم در كيلو ماده خوراكي تعيين شده به وسيله سازمان غذا و كشاورزي (FAO) و سازمان بهداشت جهاني (WHO) در مواد غذايي مورد مصرف انسان مي باشد . لازم به توضيح است كه اين سازمانها در هنگام تعيين اين حدود بر سر دوراهي قرار گرفتند كه به اين صورت بيان مي شود : به طور مشخص اين گروه ها ميزان پايين تري را ترجيح دادند اما احساس مي شد كه خطر سوء تغذيه بيش از خطر ايجاد سرطان كبد به وسيله آفلاتوكسين ها در انسان است . در ضمن ، برخي كشورهاي توسعه يافته قوانين سخت تر يا مقادير پايين تري را جهت آفلاتوكسين ها تعيين نموده اند .

Aspergillus flavus growth on groundnuts 

اكنون مشخص شده است كه توليد آفلاتوكسين ها تنها به طور ساده يك مسئله ناشي از نگهداري نا مناسب نيست و اين تركيبات در مرحله قبل از برداشت و در محصولات در حال رشد در مزرعه نيز توليد مي گردند . گونه هاي آفلاتوكسين زايي آسپرژيلوس مي توانند با گياهان سالم يك رابطه پارازيتي بر قرار نمايند و زماني كه گياه تحت استرس قرار مي گيرد مثل شرايط خشكسالي ، مقادير كم اما قابل توجه از آفلاتوكسين را توليد مي نمايند .همانند تعدادي از متابوليت هاي ثانويه ميكروبي ، آفلاتوكسين ها گروهي از تركيبات شبيه به هم هستند كه سمي ترين آنها به عنوان آفلاتوكسين B1 شناخته مي شود . طبيعت دقيق واكنش به آفلاتوكسين در حيوانات به گونه ، جنس و سن بستگي دارد و عموما نرها حساسيت بيشتري نسبت به ماده ها دارند . برخي حيوانات نظير جوجه اردك يكروزه و سگ بالغ به ميزان قابل توجهي به مسموميت حاد با آفلاتوكسين B1 حساس هستند به طوري كه مقادير LD50 آنها به ترتيب 35/0 و 5/0 ميلي گرم به ازاي هر كيلو گرم وزن بدن است ، در حالي كه ساير حيوانات نظير موش صحرايي و موش خانگي بالغ مقاومتر مي باشند و LD50 آنها حدودا 9mg/kgمي باشد . تمام حيوانات به فعاليت سرطانزايي آفلاتوكسين پاسخ نمي دهند اما در مورد موش صحرايي و ماهي قزل آلاي رنگين كماني ، آفلاتوكسين B1 يكي از سرطانزاترين تركيبات شناخته شده است .

 

وضعيت سميت آفلاتوكسين براي انسان چگونه است ؟آيا حساسيت انسان به اندازه سگ است يا مانند موش صحرايي به سميت حاد اين سم مقاومت دارد ؟ و آيا آفلاتوكسين موجب ايجاد سرطان كبد در انسان مي گردد ؟يكي از موارد تاسف انگيز در رابطه با سميت حاد آفلاتوكسين در انسان در سال 1974 از هندوستان گزارش گرديد . در اين سال يك مورد شيوع گسترده مسموميت به وقوع پيوست كه تقريبا هزار نفر درگير آن بوده و حدود 100 نفر از آنها فوت نمودند . با اندازه گيري ميزان آفلاتوكسين موجود در ذرت كپك زده عامل مسموميت ، امكان تخمين ميزان LD50 آفلاتوكسين B1 در انسان فراهم شد و مشخص گرديد كه اين ميزان بين مقادير مربوط به سگ و موش صحرايي قرار مي گيرد .

هر چند آفلاتوكسين به عنوان يكي از سرطانزاترين تركيبات طبيعي براي برخي از حيوانات محسوب مي شود ، اما هنوز مشخص نشده كه آيا اين تركيب براي انسان سرطان زا هست يا خير . وضعيت بروز سرطان كبد در برخي از تقاط جهان نظير قاره آفريقا پيچيده است و فرض اوليه ارتباط بين قرار گرفتن در معرض آفلاتوكسين رژيم غذايي و وقوع سرطان كبد بايستي با احتياط مورد بررسي قرار گيرد . مشخص شده است كه ارتباط شديدي بين حضور ويروس هپاتيت B و سرطان كبد در انسان وجود دارد و در رابطه با تاثير سينرژيستي اين دو عامل بين محققين اتفاق نظر وجود دارد .

با وجود اينكه ممكن است ايجاد سرطان كبد در برخي نقاط آفريقا به دليل استفاده از مصرف غذاهاي آفلاتوكسين زا قابل توجه باشد ، اما اين سئوال مطرح است كه چرا در هندوستان كه در آنجا نيز چنين عادات غذايي متداولي است سرطان كبد رايج نيست . در هندوستان سيروز كبدي متداولتر مي باشد و با توجه به اين مسئله مشخص مي شود كه هنوز بايد در رابطه با نقش آفلاتوكسين در ايجاد سرطان كبد و صدمات كبدي در نقاط مختلف دنيا بررسي هاي بيشتري صورت گيرد .

در بدن حيوانات واكنش هاي مختلفي به اثرات سمي يك تركيب بوقوع مي پيوندد زيرا اين تركيب در بدن آنها متابوليزه شده و سميت نهايي به وسيله اين فعاليت متابوليكي تحت تاثير قرار مي گيرد . اين وضعيت قطعا در رابطه با آفلاتوكسين B1 صادق است و در مورد اين تركيب در كبد گونه هاي حيواني مختلف متابوليت هاي متفاوتي تشكيل مي گردد. از اين رو بدن گاو قادر به هيدروكسيله نمودن اين مولكول است و آفلاتوكسين حاصل را كه به نام آفلاتوكسين M1 شناخته مي شود ، وارد شير مي نمايد . اين مسئله موجب مي شود كه بدون ايجاد كپك زدگي در شير ، شرايطي جهت آلودگي شير و محصولات شيري مورد استفاده به عنوان غذاي انسان فراهم گردد .

ثابت شده است كه تشكيل يك نوع اپوكسيد عامل ايجاد سميت حاد و مزمن مي باشد ، و حيواناتي كه قادر به توليد آن نيستند در مقابل بروز هر دو نوع سميت نسبتا مقاوم مي باشند . حيواناتي كه اين اپوكسيد را توليد مي نمايند اما نمي توانند آن را به طور مؤثري متابوليزه نمايند ، در معرض بالاترين خطر فعاليت سرطانزايي آفلاتوكسين B1 قرار دارند زيرا گزارش مي شود كه اپوكسيد با DNA واكنش انجام مي دهد . حيواناتي كه اين اپوكسيد را توليد مي نمايند اما آن را به كمك آنزيم هيدروكسيلاز تجزيه مي نمايند نتيجتا ايجاد يك هيدروكسي استال بسيار فعال مي نمايند . بدين ترتيب بيشترين حساسيت را به سميت حاد اين تركيب دارند . مشخص شده كه هيدروكسي استال با دنباله هاي ليزين در مولكول هاي پروتئين واكنش انجام مي دهد .

اكنون مشخص شده است كه اپوكسيد آفلاتوكسين B1 به صورت اختصاصي با دنباله هاي گوانين مولكول هاي DNA در تعدادي از نقاط فعال واكنش انجام مي دهد كه يكي از اين نقاط كدون 249 در ژن P53 مي باشد . محصول حاصل از اين ژن در فرآيندي كه به طور طبيعي موجب محافظت در برابر سرطان مي شود ، شركت مي نمايد همچنين مشخص شده كه ويروس هپاتيت B به محصول ژن P53 متصل مي شود . بدين ترتيب آفلاتوكسين B1 و ويروس هپاتيت B به روش هاي مختلف بر روي ژن P53 تاثير مي گذارند و به سادگي مي توان ديد كه اين دو عامل مي توانند با يكديگر بصورت سينرژيستي عمل نمايند .

از اينرو مولكول اوليه (والدين) به صورت يك سيستم انتقال كار آمد عمل مي نمايد كه داراي خصوصيات مناسب جذب از روده و انتقال به كبد و ساير اندامهاي بدن است . به هر حال روش متابوليزه شدن نهايي مولكول اوليه در بدن موجودات زنده تعيين كننده طبيعت اصلي عكس العمل حيوان است . اطلاعات موجود در رابطه با فعاليت متابوليكي در كبد انسان نشان مي دهد كه انسان از نظر حساسيت به سميت حاد آفلاتوكسين B1 در حد متوسطي قرار دارد و ممكن است به سميت مزمن اين سم از جمله خاصيت سرطانزايي آن تا حدي حساسيت نشان دهد .

مطالعات متعدد ثابت نموده كه اطفال حتي قبل از اينكه از شير گرفته شوند ممكن است در معرض آفلاتوكسين ها قرار گيرند زيرا مادراني كه توسط غذاي خود آفلاتوكسين دريافت مي نمايند ممكن است آفلاتوكسين M1 را در شير خود ترشح نمايند . هيچ شكي در رابطه با پتانسيل ايجاد خطر توسط آفلاتوكسين موجود در رژيم غذايي وجود ندارد و بايد تلاشهاي وسيعي جهت كاهش يا در صورت امكان حذف آلودگي آن از مواد غذايي صورت گيرد .

 

+ نوشته شده توسط سهراب مهدی زاده در سه شنبه 12 مهر1384 و ساعت 9:55 |

پژمردگی فوزاریومی در گوجه فرنگی:

منبع:

 قادر به بقاء در طی یک دوره طولانی در خاک و در روی بقایای گیاهی هستند که این امر به دلیل وجود اسپورهای مقاوم ( کلامیدوسپورها ) می باشد. اجتماع قارچها در زیر عمق 80 سانتی متری از خاک قرار دارد.

انتشار:

 می تواند از طریق کپوست ( خاک برگ ) – ذره های خاک ( بعضی اوقا ت فواصل خیلی طولانی بخصوص در مورد خاکهای فقیر از نظر زراعی انتشار می یابد ) – آب – ابزارهای کشاورزی و حشراتی مانند هزارپاهای علف خوار انتشار پیدا کنند

.
توسعه و موقعیت انتشار : این قارچها قسمتهای گرم سال را بصورت کلونی برای فعالیت خود ترجیح می دهند . دمای بهینه برای گسترش آنها 28 درجه سانتی گراد می باشد . این قارچها خاکهای شنی و اسیدی را ترجیح می دهند. گیاهان اختصاصی و حساس به این بیماری وقتی در معرض کمبود نیتروژن – فسفرو کلسیم قرار می گیرند و همچنین زمانی که در روزهای کوتاه و در معرض نور کم قرار می گیرند آسیب می بینند.


گونه های مقاوم به پژمردگی فوزاریومی گاهی نشانه های خفیفی از این بیماری را نشان می دهند. این امر زمانی رخ می دهد که اختصاصا" زخمهایی تو سط نماتدها ایجاد شده و یا خود گیاه در بخش ریشه در اثر خفگی آسیب دیده باشد.


روشهای کنترل:

شخم زدن :

 این روش در مراقبت بیماری تاثیر گذار نمی باشد . بنومیل یا تیوفانات متیل بعضی اوقات برای این گیاه توصیه می شود . ارزش مراقبت در مورد این بیماری به دلیل بدست آوردن محصول سالم بسیار حائز اهمیت است. بهمین دلیل در هنگام شخم زدن و یا بعد از آن انتقال گیاهان آلوده و ته مانده های محصولات می تواند یکی از راههای کنترلی موثربرای این بیماری محسوب گردد.
یکی از راههای تکثیر محصول استفاده از قلمه می باشد به همین دلیل برای جلو گیری از آلوده شدن گیاهان جدید بایستی از قلمه سالم استفاده شود.


روشهای ژنتیکی یکی از راههای قابل قبول برای کنترل این بیماری می باشد. خیلی از واریته های مقاوم به این بیماری در اثر افزایش مقاومت در آنها آسیب دیده اند.پیوند زدن پایه هایی که آنها را آلوده کرده است می تواند در مقابل قارچ فوزاریومPyrenochaeta lycopersici ازخود مقاومت نشان دهند .
وقتی که گونهء حساسی از این گیاه ترجیح داده می شود و یا هیچ گونهء مقاومی برای پرورش دهنده گوجه فرنگی ارائه نمی شود می توان با ضدعفونی خاک و یا کندن پیوندها بیماری را کنترل نمود. ضدعفونی همیشه بطور کامل موفقیت آمیز نمی باشد بلکه وابسته به سموم تدخینی است که برای ضدعفونی بکاربرده می شود و بایستی تمام پیش گیریها قبل از ضدعفونی صورت گیرد چرا که از آلودگی مجدد به قارچ ( پاتوژن ) جلو گیری شود. اگر تمام مراقبتها به خوبی انجام گرفت باشد انجام ضدعفونی در آخر یک فصل صورت می گیرد.

از بهترین سموم تد خینی که برای ضدعفونی خاک استفاده می شود می توان به کلروپیرین و متیل بروماید و مخلوطی از هر دو سم اشاره نمود. برای حفاظت از محصولات زراعی برخی از محققان ( نویسندگان ) توصیه می کنند که روی سطح خاک بعد از ضدعفونی کاملا" پوشیده شود تا از آلودگی مجدد به قارچ جلوگیری گردد. ( این موضوع در مورد خاکهای فقیر اندازه گیری شده است ) علاوه بر خاک - تجهیزات و وسایل کشاورزی و تانکهای حاوی مواد غذایی محلول و مواد غذایی محلول برای تغذیه گیاه که بطور دوره ای انجام می شود بایستی ضدعفونی گردد.


برای انجام این کار بایستی از فرمالدهید محلول 3 درصد و یا از بلیج برای ضدعفونی استفاده کنیم همچنین از این سموم برای ضدعفونی لایه های زیرین خاکهای فقیر نیز استفاده می شود.

علاوه بر آن توصیه می شود که از اضافه کردن بیش از حد فسفر و منیزیوم جددا" خودداری شود و مقدار نیتروژن بیشتری نسبت به آمونیاک به خاک افزوده شود که این روشها می توانند باعث محدود کردن فعالیت و تاثیر گذاری پژمردگی فوزاریومی گردد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سهراب مهدی زاده در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 11:30 |

 

بيماري لكه برگي سركوسپورايي گياهان زينتی

 

علائم بيماري:

 

 

 

 

لكه­هاي ايجاد شده بر روي گونه­هاي رافيس در دو سطح برگ آن به صورت نقطه­هاي قهوه­اي خرمايي رنگ به قطر بيش از دو ميلي‌متر ديده مي­شود. اين لكه­ها به تدريج تيره‌تر و گرد و نامسطح با هاله زرد رنگ ديده مي­شوند. گاهي لكه‌ها بهم پيوسته و عامل پژمردن گياه مي‌شوند.

لكه برگي سركوسپورا روي بافت لاستيك هنديافيكوس پلاست به صورت تغيير رنگ سطح برگ ظاهر مي­شود و نواحي گرد كمي برجسته، ريز به رنگ سبز تيره و روشن مشاهده مي­شود. استروماي سياه ريزي از عامل بيماري روي زخم­ها تشكيل مي­گردد و برگ­هايي كه آلودگي شديد دارند جدا مي­شوند. اما همين لكه برگي سركوسپورا روي گياهان زينتي مخصوصاً لاستيكي بچه يا (Baby rubber) به صورت لكه­هاي برجسته خرمايي در سطح برگ ظاهر مي‌شوند و به تدريج اين لكه­ها قهوه­اي تيره شده و به ندرت به قطر يك ميلي‌متري بالغ مي‌شوند. البته روي فلادميرون يا برگ قلبي لكه­هاي زرد كوچك تا قطر 27 ميلي‌متر بالغ مي‌شوند. مركز لكه­ها فرورفته، سوخته و حاشيه‌ي آن‌ها به رنگ زرد ديده مي­شود.

علائم متفاوت حاصل از يك پاتوژن روي گياهان مختلف با توجه به اينكه اندام‌هاي بافتي و سختي فيزيولوژي گياه متفاوت است و با توجه به عكس‌العمل‌هايي كه خود گياه در مقابل پاتوژن نشان مي­دهد، لكه نيز متفاوت ديده مي شوند.

عامل بيماري:

قارچCercospora rhapisicola عامل بيماري لكه­برگي سركوسپوراي است. استروماي قارچ به اندازه 38 15×5030 ميكرون است. كنيدي­برها قهوه­اي بدون حجره تا دو حجره­اي و ندرتاً منشعب مي‌شوند، معمولاً داراي يك ديواره عرضي هستند. كنيدي­هاي دو حجره­اي شفاف و نوك تيز تا كمي خميده هستند و قاعده آن‌ها بريده و نوك آن‌ها كمي تيره بوده كه از 3 تا 9 ديواره از منابع مختلف در گياهان گزارش شده است.

حرارت مناسب براي رشد قارچ 25 درجه گزارش شده است و در فاصله زماني چهار هفته علائم بيماري را نشان مي‌دهند. علائم لكه برگي سركوسپورا روي درخت لاستيك هندي پس از 60 روز از تلقيح ايجاد مي­شود و حساسيت برگ‌هاي سنين مختلف معمولا ‌ً متفاوت است و در طبيعت برگ‌هاي مسن تر علائم را بهتر نشان مي دهند.

مبارزه با بيماري:

كاربرد هفتگي زاينب مفيد و موثر گزارش شده است

 

.

+ نوشته شده توسط سهراب مهدی زاده در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 11:20 |

شته سبز هلو

شته سبز هلو:Myzus persicae

این شته به علت انتقال ویروس های مختلف اهمیت فراوانی دارد.

شکل شناسی: تخمها بیضوی ابتدا زرد یا سبز و به سرعت سیاه می شوند.حشرات بالدار دارای سر و قفسه سینه سیاه و شکم سبز مایل به زرد و یک خط تیره بزرگ در سطح پشتی آن دیده می شود.حشرات بی بال زرد تا سبز و خط تیره بزرگ در سطح پشتی دیده می شود.کورنیکولها بلند و در نیمه انتهایی کمی برامده و همرنگ بدن هستند.

زیست شناسی:هر 10تا12روز یک نسل ایجاد می کند.زمستان گذرانی به صورت تخم روی میزنان یا روی درختان هسته دار.

میزبانها:در مناطق معتدل آفت گونه هایی از درختان هسته دار مثل هلو,زردآلووآلو است.میزبان ثانویه شامل گیاهان چوبی و علفی می باشدمثل خانواده های سیب زمینی,چغندریان,چلیپاییان,چتریان و کدوییان.

خسارت:این حشره در تراکم بالا از بخشهای جوان تغذیه می کند وباعث استرس های آبی ,کاهش نرخ رشدو... گیاه می شود.در اول فصل به سیب زمینی خسارت می زند.ترشح عسلک باعث کاهش فتوسنتز و جلب قارچهای ساپروفیت می شود . حشرات بالغ و پوره ها می توانند 100 ویروس مختلف را انتقال دهند از جمله مهمترین انها عبارتند از: ویروس پیچیدگی برگ سیب زمینی,ویروس وای سیب زمینی و زردی غربی چغندر ,موزاییک کاهو,موزاییک شلغم و گل کلم وموزاییک خیار و هندوانه

+ نوشته شده توسط سهراب مهدی زاده در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 10:59 |